تبليغاتX
گاهی به آسمان نگاه کن!!!





















گاهی به آسمان نگاه کن!!!

دست نوشته های یک روزنامه نگار

بالاخره ما هم جمکرانی ستاره شدیم!

برای اولین بار میرفتم قم و جمکران .گذشته از سختی های سفر و امکانات پیشرفته ای (!)که برای دانشجو جماعت در نظر گرفته میشه اما به قول شاعر :

                « در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

                                                سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور»

 از نظر معنوی خیلی عالی بود.دوست داشتم ساعت ها اونجا می نشستم و از اون حال و هوا لذت می بردم. مسجد جمکران و حرم حضرت معصومه واقعا زیبا ساخته شده بود ومنو یاد شکوه مسجد پیامبر می انداخت،البته دوستانی که مکه رفته بودن میگفتند :« تو اگه مکه بری چقدر کف میکنی!!!» ای بابا خدا قسمت بکنه!

انقدر هم که اونجا ما رو هول کردن که نفمیدیم چه جوری نماز و دعا خوندیم ،یک ساعت وقت و یه طومار دعا...(میگن دعای کسی که برای اولین بار به این زمین مقدس قدم بذاره ،برآورده میشه)بعدشم خرید سوهان قم که اولین بسته رو توی اتوبوس نوش جان کردیم و ته دیگش رو درآوردیم!

همیشه دوست دارم  تو زندگیم تنوع داشته باشم ؛ با رفتن به دانشگاه ، پرداختن به درس ها و تحقیقات جز لاینفک زندگیم شده، نمی خواستم خودمو توی روزمرگی هام گم کنم، همین باعث شد بخوام که در کنار دانشگاه توی کلاس بازیگری کانون تأتر ثبت نام کنم.استاد میگفت باید اول خودمون بشناسیم و بعد می تونیم ویژگی های شخصیت ها رو درک کنیم و باری خوبی ارائه بدیم! تمرین های شاد و پر تحرک ، تمرین های تمرکزی ،تمرین تنفس و کار کردن با صدا و آوا... همه شون توی آدم انرژی و شادی و خلاقیت ایجاد میکنه!مخصوصا« فرم ساختن» ،به این ترتیب که اولین نفر بر اساس چیزی که در ذهن داره روی صحنه میره و به صورت مجسمه ای بی حرکت حالتی رو نشون میده و هرکس بر اساس برداشت و تصوری که از حالت او میکنه روی صحنه رفته و مانند قطعات پازل صحنه رو کامل میکنه!

اینکه با لباس راحت و بدون کفش روی سن تحرک داشته باشیم،باچشمان بسته همراه با موسیقی تخیل کنی و بذاری تک تک اعضای بدنت کاری که میخوان رو انجام بدن ...واقعا به آدم انرژی میده!ضمنا باید بدن مون از انعطاف پذیری زیادی برخوردار باشه(قابل ذکر است که در کلاس تنها بنده موفق به بوسیدن زانوی خود شدم، تمرین کششی رو حال میکنی!!!)

این رو هم به عنوان حسن ختام بگم و با اجازه برم به مطالعات خود بپردازم که هفته ی آینده دو تا کنفرانس دارم!

پس از وقایع اخیر در کشور؛ شورای انقلاب فرهنگی تصمیم گرفته تغییراتی رو در زمینه ی علوم انسانی انجام بده که این طور که از حرف ها بر میاد تلاش برای اسلامیزه کردن رشته های علوم انسانیه!

بحث رو از اینجا شروع میکنم که در سخنان شخص اول مملکت آمده که علوم انسانی ما از غرب گرفته شده و دیدگاه های آنها ماتریالیستی هست و ما باید علوم انسانی رو از مبانی دینی خود استخراج کنیم و .....

در اینکه علوم انسانی و بویژه رشته های علوم اجتماعی ،جامعه شناسی ،روزنامه نگاری ،روابط عمومی اصول سازمان و مدیریت...حاصل تفکر غرب است ،همچنین وجود این علوم و تدریس آکادمیک آن ها تا مدت ها پس از پیدایش در ایران وجود نداشته، شکی نیست.این نیز درست است که تفکر غرب ریشه در دیدگاه ماتریالیستی دارد در حالی که جهان بینی ما مبتنی بر دیدگاه الهیون است.اما نباید فراموش کرد اکثر این ها علوم جدیدی هستند که قرن 19 و 20 بستر تولد آن ها بوده و متناسب با نیاز های جوامع صنعتی جدید پدید آمده .بنابراین چنین علومی در مباحث دینی ما موضوعیت ندارد که حال بخواهیم مباحث آن را از دین استخراج کنیم. ضمن اینکه اساتید در کنار توضیح دیدگاه های متفکران غربی ،دیدگاه های بومی و دینی خودمان را نیز مطرح میکنند و ذهن دانشجو رو برای مقایسه این نظرات به چالش میکشند.همچنین فهرست کتاب های دینی  در واحد های دانشگاهی نظیر:اندیشه اسلامی 1و2 ،تاریخ تحلیلی صدر اسلام ،انقلاب اسلامی،تفسیر موضوعی قرآن، اخلاق اسلامی....چشمگیر است و اینگونه نیست که دانشجو با هجمه ی تفکرات غرب،تنها مانده باشد!

بگذارید مسئله را با یک مثال توضیح دهم.

 دورکیم ،جامعه شناس کارکردگرا ،برای خدا دو ویژگی قائل است ،یکی قدرت و دیگر رابطه ی عاطفی و احساسی که افراد با خدا دارند.اما معتقد است جامعه می تواند با داشتن همین دو ویژگی جایگزین خدا شود...این تفکر مبتنی بر مادیگرایی است اما دور از انصاف است که تصور کنیم تفکرات دورکیم  بنیان گذار کرس جامعه شناسی در دانشگاه ،تنها به اینگونه دیدگاه ها محدود است .بسیاری از مباحثی که دورکیم به بررسی آن پرداخته در هر جایی که جامعه و واقعیت اجتماعی ای وجود داشته باشد ،موضوعیت دارد.  امیدوارم شورای انقلاب فرهنگی دست از قضاوت یکطرفه بردارد  و با تأمل بیشتر درباره ی انقلاب فرهنگی دوم(!) و سرنوشت علوم انسانی تصمیم بگیرد!

                            ***********************************

پ.ن 1: تولد مانی ،گل پسر بلاگفا مبارک باشه!

پ.ن2:  9 سال پیش بچه های کلاس سوم راهنمایی مدرسه ی حضرت زینب منطقه 3 باهم قراری گذاشتن. اینکه در تاریخ 8/8/1388 ساعت 10:30 جلوی در مدرسه شون همدیگر رو ملاقات کنند.اون روز هیچ کس فکر نمیکرد این وعده ی دیدار ،روز جمعه و همزمان با میلاد امام هشتم باشه. حس خیلی خوبی دارم... یعنی چند نفر از بچه ها یادشون مونده؟!!!!

+نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت20:26توسط ستاره | |

«مثلا سرمقاله »

سلام ،یه سلام خنک پاییزی با چاشنی رعد و برق و بارون تند!

به همراه بوی ماه مهر و اون آهنگ نوستالوژیک " باز آمد بوی ماه مدرسه ... بوی بازی های راه مدرسه"

هر ماه خدا یه برکتی داره اما من بهار و پاییزش رو بیشتر دوست دارم .فکر می کنم بخاطر رگبار و بارونی باشه که از بارشش رو برگ ها و خیس شدنش، لذت می برم.( دروغ گفتم ،من چون صرفه جو هستم(!) ،از آب منزل برای استحمام استفاده نمی کنم ، منتظر می مونم تا شش ماه یکبار خدا بارونش رو بفرسته میرم استفاده ی بهینه میکنم!!!!!! )

و امروز وقتی بچه های دبیرستانی رو دیدم که از دبیرستان سابقم بیرون میومدن ،یاد خودم و دوستان پر شیطنتم افتادم وقتی ۱۳ نفری سوار یه تاکسی میشدیم!!!!! شاید باورتون نشه ولی رکوردی بود برا خودش که تو گینس ثبت نشده! (زیاد به ذهنتون فشار نیارید که چه جوری روهم روهم سوار شدیم)

امروز یه سری هم به آلبوم های قدیمی زدم ، عکس اول دبستانم !با خنده ی شیطنت آمیزی اول صف وایساده بودم و مثل الان وقتی میخوام مودب وایسم با یه دست انگشتاهام رو تو دست دیگم میگیرم!)

البته مدرسه رفتن بچه ها برای والدین همچین کم دردسر نیست با شهریه هایی که هر سال به اسم کمک های مردمی اجباری(!) دریافت میشه، این قضیه ی هر سال یه رنگ مانتو جدید ،انجمن اولیا و مربیان ....حالا خوبیه دانشگاه اینکه حداقل دردسر های ثبت نام و انتخاب واحد سرکله زدن با آموزش اینا رو خودت به دوش میکشی!

امیدوارم این سال جدید تحصیلی و ترم جدید برای دانشجوها  بالاخص اینجانب موفقیت آفرین باشه!

(این جمله معنای دعایی داشته و مدیونه هرکسی که این جمله رو خوندش ۳بار نگه ایشالا ستاره شاگرد اول بشه این ترم!!!)

اما در نظرم داشتم ضمن عرض پوزش بابت غیبت یکماهه ی خود ،توجه شما رو به برخی اخبار و تحلیل های خود در این باب جلب نمایم:

« گفتگوی شگفت انگیز! »

مصاحبه ی احمدی نژاد با خبرنگار شبکه ی آمریکایی NBS و برخی سوالات و پاسخ ها برام جالب و قابل توجه بود. اشاره ی پنهان خبرنگار به جنگ نهایی، و جنگ آرمگدون که آمریکا و صهیون ها به آن معتقدند و توضیحاتی که احمدی نژاد درباره ی امام زمان به او داد درخور توجه بود.از احمدی نژاد سوال شد که آیا شما اجازه میدهید که اپوزسیونی بر علیه شما شکل بگیره؟  ایشون فرمودند بله ،چرا که نه، تا اینجا هم هر کسی هرچه که خواست بر علیه من حرف زده!!!(و البته نتیجه ش رو هم دیده!) و جالب تر اینکه برای اثبات مدعای خود گفت:" مطبوعات ما هستند می تونید مراجعه کنید!!!!! آخه یکی نمیگه ،شما که داری شاهد برای ادعا میاری حداقل ببین چه شاهکار هایی کردی بعد و قبل انتخاباتت با مطبوعات و روزنامه نگاران کشور. روزنامه نگاران دستگیر شده ،انجمن صنفی پلمپ شده ،روزنامه های توقیفی کلمه ی سبز و اعتماد ملی ، یاس نو، هم میهن ،شهروند امروز...، سایت های خبری فیلتر شده !!! و وقتی به او گفت که قرار است تظاهرات گسترده ای با ورود او به آمریکا در مورد عدم مشروعیت دولتش برگزار بشه و از احمدی نژاد خواست تا پیامی به اون ها بده ، به تصور تریبون نماز جمعه باز هم گفت :"من اون ها رو به عدالت دعوت میکنم!"  تصور میکردم جواب محکم تر و قانع کننده ای بده ،اما به نظر من جوابش آنچنان گیرا و تاثیر گذار نبود. اما نکته دیگری این که نمی دانم  تکنیک مصاحبه ی سوال رو با سوال پاسخ دادن رو کی به جناب رئیس جمهور یاد داده!!!

« پستچی بی پول در نمی زند ! »

خیلی وقته که پرده ی سینما رنگ فیلم های فاخرو پر بیننده رو به خود ندیده .در عوض تصویر فیلم های گیشه ای چون دو خواهر ،یا کمدی های عامیانه ای مثل زندگی شیرین بر سر در سینما ها نقش بسته که برای دیده شدن از هیچ تبلیغی فرو گذار نیستند.

در تابستان امسال فیلم "پست چی سه بار در نمی زند"  و به تازگی "بی پولی " دیدم .فیلم نخست در ژانر وحشت بود و اولین کار حسن فتحی در این زمینه به شمار می رفت. من به شخصه کارا و سریال های حسن فتحی رو دوست دارم و یکی از دلایلی که این فیلم رو دیدم ،کارگردانش بود. به نظر می رسید که این فیلم نتونست مخاطب رو چندان راضی کنه که فکر می کنم به خاطر بعضی پیچیدگی های فیلم نامه و همچنین پایان مبهم و نامناسب بود.

اما فیلم بی پولی رو توصیه میکنم ببینید. طنز اجتماعی قشنگی داشت. دو نکته داشت این فیلم.یکی اینکه ‌‌‌‌‌‌‌‌غرور مردها کار دستشون میده و دوم اینکه بعضی از این  آقایون بدبد در شرایط سخت زندگیشون بجای مدیریت بحران و سعی در حل مشکل ، ناراحتی و تنش های خودشون رو با فریاد کشیدن و فشار آوردن به همسرشون خالی میکنن!!! شما که جز اونا نیستید؟!!!! بله؟!!!

«ابن سینا نیز کویتی شد!»

دولت عربستان سعودی، در یک اقدام بی‌سابقه، با استفاده از برنامه‌های انیمیشن در برنامه‌های کودک و نوجوان کانال‌های تلویزیونی خود و دیگر شبکه‌‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای عربی، دانشمندان بنام ایرانی را به نفع جهان عرب مصادره و به کودکان عرب این گونه القاء می‌کند که این دانشمندان اجداد عربی شما هستند!!

   دزدی مفاخر ادبی و علمی ایران پدیده ی نوظهوری نیست،همون طور که مولانا رو ترکیه به نفع خود مصادره کرده ،اخیرا کویتی ها هم پای از گلیم فراتر نهاده ودست به چاپ تمبر یادبود ابن سینا به عنوان دانشمند بزرگ عرب(!) زدند.

 عملکرد وزارت فرهنگ و سازمان های وابسته به آن نسبت به دزدی مفاخر ایران بسیار ضعیفه. گویا تصور میکنند همین که مردم خودمان آگاه اند  و می دانند کفایت می کند .گویا نیازی به فرهنگ سازی جهانی و معرفی فرهنگ و تمدن ایرانی به جهانیان در حوزه ی وظایف ایشان نیست!

 برای ما فیلم ۳۰۰ و اسکندر می سازند ،تاریخ ایران را در جهان هر گونه که بخواهند نشان میدهند،مفاخر ایرانی را به نام خود مصادره می کنند ...آن وقت تنها واکنش رسانه و دستگاه های فرهنگساز ما تشکیلات گشت ارشاد (!) و تنها اعتراض آن ها نسبت به تغییر اسم خلیج فارس بوده!

قضیه ی خلیج فارس هم به علت اهمیت در منافع ملی حساسیت برانگیز شد، وگرنه واکنش به هرگونه جعل تاریخی و مصادره های فرهنگ و علم و ادب این آب و خاک  جز ،حفظ منافع ملی نیست!!!

 من معتقدم سینماگران ما با حمایت همه جانبه ی وزرات فرهنگ باید برای به تصویر کشاندن واقعیت های تاریخ ،فرهنگ و تمدن ایران دست بکار شوند.

                                       *****************************

« ممنون که تا پایان این مجله ی کوتاه خبری - تحلیلی  همراه بودید. انشاا... که نواقص کار رو به بزرگی خود ببخشید! »

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت22:26توسط ستاره | |

سحر – شور شوق اولین روز مهمانی ، چشم به ساعت برای شنیدن اذان بودم .

چند دقیقه مانده به صبح – سریع مسواک میزدم تا لیوان آب کنار دستم را در لحظات آخر لاجرعه سر بکشم... زمان با چشم بر هم زدنی گذشت .

اذان - من ماندم و چشم ، در طلب لیوان آب نخورده!

نزدیک غروب - دل در شعف شنیدن نوای اذان ، هیجانی دلپذیر ، زیر لب "یا علی یا عظیم" خواندن...

اذان مغرب – همه ی دعا و نیاز ها یکجا تو ذهنم میاد و آدمایی که التماس دعا گفتن و چشمان منتظر بیماران ...

اللهم لک صمنا...

و افطار .

                                میهمانی محبوب مبارک باد

+نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت23:16توسط ستاره | |